|
چقدر دوست داشن و عشق یه طرفه بده... خیلی دلم گرفته..خیلی ... سخته گل ارزوهاتو توی باغچه ی کسه دیگه ببینی...بغض داره خفت میکنه...با لبخند بگی گل من ...باغچه ی نو مبارک... نمیدونم این احساسو تاحالا داشتین یا نه...! من...دختری از جنس خاک .. ساده... قلبی به صافیه اسمان...اعتراف میکنم...عاشقم...عاشق کسی که حتی از نگاه کردن به من میگریزد....! الانم مثل همیشه .. بغض داره خفم میکنه اما...اگه به کسی بگم دوسش دارم...فقط میگه...خیلی خری..تاحالا تو پستام مستقیم از احساسم نگفتم... ولی میخوام خودمو بریزم بیرووون...دلم میخواد حد اقل یکی منو درک کنه یکی بفهمه من چی میگم دلش به حالم بسوزه... خیلی موقع ها خیلی از فرصتارو ادم از دست میده... منم از دست دادم... فرصت با اون بودنو...قدرشو ندونستم...خیلی کارا کردم که نباید میکردم...خیلی چیزا گفتم که نباید میگفتم...اما الان بهش احتیاج دارم...بیشتر از هر چیزی میتونه امید رو به زندگیم بر گردونه...دوباره شادیو بیاره..فقط اون میتونه..اما..اون حتی یه نیم نگاهم به من نمیندازه...! دیگه نمیدونم چیکار کنم زدم به سیم اخر...خسته شدم از بس به خودم گفتم دیگه بر نمیگرده چرا منتظرشی؟؟ خسته شدم....! شرمندتم که ستاره داشتمو دنبال اون میگشتم و شاکی از این بودم که من...ستاره ای ندارم...! + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 19:45 توسط ? |
ادما از اول که به دنیا میان...invite میشن واسه یه بازی...اخرش یا میبرن یا game Over میشن...! اما بازیه زندگی مثل بازیای کامپیوتری نیست که بعد از این که باختی دوباره بتونی شانستو امتحان کنی...! باختی دیگه باختی... باید با احتیاط عمل کنی و جرم نزنی چون یه روزی لو میری...! بعضیا وقتی که دارن بازی میکنن...یه بار که میبازن نا امید میشن و دست از بازی میکشن...! بعضیا تا یه دور میبرن دیگه واسه دور بعدی مغرور میشن و یهو میزنن خاکی...! بعضیام عاقلن و از اول تا اخر مثه ادم بازی میکنن و میبرن...! ادما همه یه جورن نمیشه شناختشون...! هر چقدرم که زرنگ باشی بازم یکی بهت میزنه! بعضی وقتا هزار نفر دورتن و بیشتر از هر کسی احساس تنهایی میکنی...! بعضی وقتا یک نفر و داری که فکر میکنی خوشحال ترین ادم دنیایی....! من یه جای خالی تو دلمه...! که همیشه از خالی بودنش زجر میکشم...! دلم گرفته بود گفتم بیام یکم اراجیف ببافم برم...! دلم برای یکی که یه روزی اومد و منو از تنهای در اورد و یه روز دیگه رفت و دوباره تنها شدم خیلی تنگیده...! + نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388 17:52 توسط ? |
این روزا هوا یه جوراییه که ادم حتی خودشم نخواد اعصابش یه جوریاس گرفتس... انگار که اسمون میخواد گریه کنه اما نمیتونه...! منم گرفتم...میخوام گریه کنم دلم بارون میخواد ... اسمون و من... دوتامون بباریم...! هوا اینجوریه اونم ۴ شنبه...منم رفتم یه جایی که نباید میرفتم...! این روزا هوا به قول بچه ها ۲ نفرس...! اما اگه تک باشی.... (بی خیال) ...! حالا اب و هوا و اینارو ول کن... به این نتیجه رسیدم که دنیا بیشتر از اونی که فکر میکنیم کوچیکه...خیلی کوچیک...آدما...بدی نکنین بد میبینین ...! این بهم ثابت شده... هزار بااااااااااااااااار.....! امروز خیلی یاد گذشته ها افتادم... کاش میشد برگردم و ... کاش میشد سرنوشت از سر نوشت
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 20:19 توسط ? |
بعضی موقع ها لازمه ادم برگرده گذشته هاشو یه نگاهی بکنه ببینه چه غلطایی کرده...یه اشتباه وقتی با ارزش تر از یه کار درست میشه که دوباره تکرار نشه پس لازمه ادم برگرده پشتشو نگاه گنه و اشتباهارو دوباره تکرار نکنه....! یه سری میگن ... همه ی کارارو باید تجربه کرد و یه سری دیگه میگن همه ی کارارو نباید تجربه کرد باید از تجربه ی دیگرانم استفاده کرد... یه سری تا یه کاریو خودشون تجربه نکنن نمیره تو مخشون و باید یه بار سرشون به سنگ بخوره تا بفهمن اشتباهه ... یه سری دیگه بهش بگی نکن نمیکنه....! حالا این وسط... بعضی وقتا اون اشتباهی که همه هم میگن نکنو میکنی...باعث میشه نصف دقایق خوب زندگیتو از دست بدی... بعضی وقتا وسطای راه میفهمی که کارت اشتباهه و ادامش نمیدی... اشتباه...! این اشتباهاس که زندگی ادمو به گند میکشونه...! بعضی ادما... با حرف زدن با کسی خالی میشن بعضی ادما با گریه و جیغ و داد.... بعضیام با داد زدن سر کسی.... و... من از اون دسته ی اولم... اما بعضی از اشتباهاتو حتی اینجا که کسی نمیشناستتم نمیتونی بگی...خجالت میکشی و عوضش هرشب زجر میکشی و پدرت در میاد...اینجاست که میگن هر کاریو نباید تجربه کرد...! هرچیزی و نباید تو هر سوراخی کرد...!اگه سوراخ دماغ جا داره دلیل نمیشه ادم یه تیله بکنه توش...بره تو یا با هزار بد بختی در میاد..یا میمیری! + نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388 19:50 توسط ? |
حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــذف...! + نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388 19:22 توسط ? |
حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــذف...! + نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388 14:34 توسط ? |
خوب ... این اولیشه...اولشه... اخرش چی میشه نمیدونم... امید وارم مثه هزار تا وبلاگ دیگه همینجوری ولش نکنم... خوب... اول اینکه چرا مینویسم... واسه دله خودم.... درسش کردم واسه موقع هایی که چت میکنم...قاطی میکنم و هیچ گوش شنوایی واسه حرفام ندارم...میام اینجا خالی میکنم..(خودمو....) امشب میخوام نو بشم...میخوام خودمو...زندگیمو عوض کنم میخوام یه ادم دیگه باشم..دیگه نمیخوام.... بیخیال تو همین پست اول... اصلا دیگه نمیخوام یادش بیفتم...نمیخوام...هرچی بود تموم شد رفت...! p.s1:بنویس از سر خط...بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیس... p.s2:میخواهم سرنوشت را از سر بنویسم.... p.s3:یه وقتایی فکر میکنم که چرا انقدر من خرم....اه اه اه...دختره ی دیوانه اخه خاک تو سر... واسه ی کی اخه الاغ.... p.s4:نمیدونم دقیقا چی از زندگی میخوام p.s.i love yOu + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 21:45 توسط ? |
|